آدم برفي

دست بر شانه هایم میزنی تا تنهایی م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه های آدم برفی

عاشقانه.عشقولانه.عشق.رویایی


خدایا ............

خدایا اگر جز سوختگان را به مهمانی خود نمی‌خوانی،

                  ما را بسوزان آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی

پروردگارا 

             داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. 

 

                         

[ یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ ] [ 14:42 ] [ mahya ] [ ]
فاطمیه یعنی درد.....

 

یا رب..

 

نصیب هیچ غریبی دگر نکن.

 

دردی که گیسوان حسن را سفید کرد...

[ سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 18:41 ] [ mahya ] [ ]
(( سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همی ویسرّ أمری


و أرحم ضعفی و قلة حیلتی وأرزقنی من حیث لا أحتسب یارب العالمین ))

 



حضرت محمد(ص)فرمودند: هرکس مردم را از این دعا باخبر کند

در گرفتاریش گشایش پیدا میکند*

[ سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:9 ] [ mahya ] [ ]
بالاخره یه روز بر میگردم پیش خودت....
می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟

جایی که می ری مردمی داره که می شکننت.

نکنه غصه بخوری تو «تنها» نیستی.

تو کوله بارت «عشق» می ذارم که بگذری.

«قلب» می ذارم که جا بدی.

«اشک» می دم که همراهیت کنه.

و «مرگ» که بدونی برمی گردی پیش خودم...

 

 

دلم باز امشب گرفته؛ بیا تا کمی با تو صحبت کنم...

بیا تا دل کوچکم را خدایا، فقط با تو قسمت کنم...

 

 دست به دامن خدا که می شوم ،

چیزی آهسته درون من ،

به صدا می آید که...

نترس از باختن ،

تا ساختن دوباره فاصله ای نیست...

 

عکس عاشقانه جدید

 

عاشقتم بهترینم...

[ دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 19:5 ] [ mahya ] [ ]
همه چیزم....
http://s4.picofile.com/file/8173390700/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B6%DB%B0%DB%B1%DB%B1%DB%B7_%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%B3%DB%B6.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8173390750/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B6%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B2_%DB%B0%DB%B0%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B3.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8173391942/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B6%DB%B0%DB%B1%DB%B1%DB%B7_%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B6%DB%B3%DB%B5.jpg

 

این عکسا همش کار خودم بود.

حتی متناشم خودم نوشتم.به غیز از اون عکسی که عکس موج دریاست که متنش از جایی کپی کردم.

[ چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 21:13 ] [ mahya ] [ ]
تيک تاک ساعت فرياد مرگ ثانيه هاست، اما دوستي ها هيچ وقت نميميرند..... والنتاین مبارک

Happy Valentine's Day Wallpaper

 

 

اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی.

اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی.

اگه ستاره بودی روشن ترین بودی.

و تا زمانی که دوست منی عزیزترینی ....

والنتاین مبارک

 

 

خرس عروسکی پشمالو سفید sweet bear teddy

 

 

امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمانتون خونه کنه.

والنتاینتون مبارک ...

 

 

http://s5.picofile.com/file/8170899976/0_042208001296240728_irannaz_com.jpg

 

 

http://s4.picofile.com/file/8170900084/2dbcaosiaou922ki0xv6.jpg

[ شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 19:13 ] [ mahya ] [ ]
خوب نیستم....
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن ...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری ...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده ؟!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی
و با لبخندی سرد میگی: نه، هیچی..

 

خوشگل ترین عروسک های خارجی beautifull dolls

 

من باختم به خودم...
باختم به تمام فرشته های ادم نما..
باختم به شاهزاده های شهر قلب های سنگی...

و آرام آرام این جمله زاده میشود که:
سنگ باش تا سنگسار نشوی..

 

http://pic.photo-aks.com/photo/images/dolls/large/beautiful_doll_toy_girl_wallpaper.jpg

[ شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 18:36 ] [ mahya ] [ ]
ستاره من...

ستاره های آسمون فدای یک لحظه نگات..

کجایی تک ستاره ام؟..

خیلی دلم تنگه برات....

 

لیونل مسی - تیم بارسلونا lionel mesi parselona

 

خنده هایت تعادل هر دلی را بر هم میزند...

اما تو بخند...

همین مرا کافیست...

 


عکس لیونل مسی بعد از گل زدن lionel messi afther goal

 

شعر هایم را شبیه کوه مینویسم تا به رسم نقاشی های کودکانه

از میانشان طلوع کنی....

 

جدیدترین پوستر لیونل مسی lionel messi barselona

 

ماه که همیشه پشت ابر نمیماند....

گاهی پشت دست های تو می ماند..

وقتی که گریه میکنی...

 

گریه لیونل مسی در فینال جام جهانی messi in final world cup 2014

[ پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 15:43 ] [ mahya ] [ ]
  برای مشاهده اندازه واقعی یا محمد کلیک کنید

 

 

در اوج همه خواسته هایم فقط این است ................ گویند که این برده ی بازار علی بود 

...ای کــــاش بگــویند مـــرا روز قیامت.......................... گر شیعه نبوده است, هوادار علی بود

[ دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:38 ] [ mahya ] [ ]
شهر برفی...
   http://s4.picofile.com/file/8169335942/20564400177464008115.jpg

     پرنده گشتم که پر بگیرم...

              از سرنوشت خبر بگیرم....

از سر گذری آدم برفی ها،اشکام بدیدن.....

                   از دریای یخ ، برام گل بچیدن.....

آهای پرنده آوازم ده...بال و پرم باش،پروازم ده........

                       منو بر گردون به سمت خورشید........

                                        نذار بمیرم تو شهر برفی......

                                         موندم به تقدیر تو شهر برفی......

                                    شهری که روز هایش ندیده خورشید........

              ساکت و زیباست این شهر قصه؛کجای قصه میترسه غصه.......

                                                     میترسم یه روز تو شهر برفی...........

                ببینم که شدم آدم برفی.........

                آهای پرنده آوازم ده، بالو پرم باش پرواز ده........

[ شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 18:45 ] [ mahya ] [ ]
امیدوارم زمستون امسال واسه هممون زمستون خوشگلی باشه...
 

 

ماه ربیع بر همه مبارک.

 

جدیدترین پس زمینه گوشی موبایل

[ چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ ] [ 18:28 ] [ mahya ] [ ]
رازی برای موفقیت در خواستگاری...
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
...
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟

مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
...
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟

مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟

مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟

مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
...
خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟



نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!    حتما موفق میشین. 

 

 دانلود طرح زیبا و فانتزی وکتور با موضوع عروسی

[ چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ ] [ 18:7 ] [ mahya ] [ ]
بر همگان تسلیت...

امشب آخرین شب پاییزه...  

فصل عزیزم داره به پایان میرسه.امشب ینی بلندترین شب سال...داغ داریم.من شاید شیعه ی واقعی نباشم ولی از این داغ ها داغم...از اینکه امام زمان داغ دیده داغم..مبادا امشب شب یلدا برگذار کنیم.. 

بیایید با آقای داغ دیدمون همدرد باشیم. 

به همه دوستان تسلیت...

[ یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ ] [ 18:6 ] [ mahya ] [ ]
قصه عشق از کجاست؟

[ شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ ] [ 1:10 ] [ mahya ] [ ]
ای الهه ی ناز....
 

باز......                                                      

ای الهه ی ناز           با دل من بساز... 

کین غم جان گداز      برود ز برم..... 

گر.....  

دل من نیاسود           از گناه تو بود.... 

بیا تا ز سر                گنهت گذرم.... 

باز..... 

میکنم دست یاری               به سویت دراز... 

بیا تا غم خود را با راز و نیاز    ز خاطر ببرم.... 

گر.... 

نکندتیر خشمم دلم را هدف  

به خدا همچون مرغ پر شور و شرر 

                                به سویت بپرم.....  

آنکه او ز غمت دل بندد چون من کیست؟ 

ناز تو بیش از این بهر چیست؟  

تو الهه نازی بر بزمم بنشین 

من تو را وفا دارم بیا که جز این 

                     نباشد هنرم........  

این همه بی وفایی ندارد ثمر 

    به خدا اگر از من نگیری خبر 

                          نیابی اثرم.....

[ شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ ] [ 1:9 ] [ mahya ] [ ]
خیلی از هم دوریم.....
 

آنقدر از هم دوریم که وقتی من به شب میرسم تو از سحر هم گذشته ای... 

نمیبخشم زمین را که اینگونه ناجوانمردانه میچرخد...

[ دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 21:55 ] [ mahya ] [ ]
شیرین ترین حکایت های زندگیه من...
   

به هم مدرسه ایا:خوده خانم معینیه....

 

به هم مدرسه ایا:حالت هممون بعد از بیرون اومدن از جلسه امتحان... 

 

به هم مدرسه ایا:این دیگه وضعیت خودمه...فقط من توکل کلاس اینجورم... 

[ پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۳ ] [ 0:29 ] [ mahya ] [ ]
 

فداي سرت عزيزم.... 

گل دومو ك خوردي،قلبم تو سينم نبود....تو حلقم بود... 

ولي همچنان واسه ما عزيزي... بالاخره فوتباله..برد و باخت داره... 

ديشب بابام بم گفت استقلالو ول كن..گفتم نع..گفت از ارث محرومت ميكنم...گفتم باشه... 

آندو در حال حاضر از ارثم محروم شدم رفت... 

میلاد فخرالدینی 

ميلاد يه چيزي در گوشت ميگم به شرط اينكه فقط خودمو خودتو خدا بشنويم...نميشد يه مشت محكم بكوبي تو دهن عالي شاه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پيروزيه امشبو به تماميه دوستاران تيم پرسپوليس تبريك ميگم... 

 

علی کریمی در تیم پرسپولیس ali karimi perspolis 

بخاطر احترامي ك براي شما قائلم سعي ميكنم از پرسپوليسو پرسپوليسي تنفر نداشته باشم چون براي شما عزيزه...و شمام براي ما از هر كسي ك تو فوتبال ايران بوده و هستو خواهد اومد عزيزتري....

[ یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ ] [ 21:42 ] [ mahya ] [ ]
امشب شبيه كه به دنيا اومدم....
من امشبو دوست دارم...با اينكه الان سه ساله تولدم وسط ماه محرمه و تا سه سال ديگم ادامه داره؛ اينجشن كوچولوي مجازيو به همه ي مهمانان امشب وبم تقديم ميكنم... 

 

تولدم مبارك.... 

چي بهتر از اينكه آدم براي خودش آرزوي موفقيت كنه.براي خودم آرزوي موفقيت در تمام مراحل زندگي را دارم... اميد وارم كه خوب باشمو خوب زندگي كنم...دگر آفريدگان خدا از وجودم در عذاب نباشن...اگر مايه شاديه دلشون نشدم باعث شكستنش نشم.....همتونو دوست دارم...  

عکس تولد

عکس تولد 

 عکس تولد

خب....خيلي خوش گذشت از همگي ممنونم ك اومدين...

[ جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ ] [ 21:27 ] [ mahya ] [ ]
بهترينم...
دليل تنهاييم را تازه فهميدم....

وقتي محبت كردمو تنهاشدم....وقتي دوست داشتمو تنها ماندم.....

دانستم بايد تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهميد....

دوستش دارم..بزرگيش را...سكوتش را....عظمتش را....ابهتش را....تنهاييش را...حكمتش را....صبرش را...

و بودنش عادتيست مثل نفس كشيدن...اگر نباشد نيستم...

خدا را ميگويم....

 

تغییر حیرت انگیز طبیعت از تابستان به پاییز

[ دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ ] [ 17:24 ] [ mahya ] [ ]
قابل توصيف با زبان نيست...
باید قلبی درک کرد.

ذكر اسمش عبادته.....

بگو...تو قلبت بگو....زير لب بگو...بلند بگو...بافرياد بگو.....فقط بگو يا علي....

[ یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 18:40 ] [ mahya ] [ ]
محمد رسول الله
 

بین آن همه خَش و خار

گل یکدانه تو بودی

 

بین آن همه دیوانه

مظهر فرهنگ تو بودی

 

چه بد جایی فرو افتاد

فصل زندگی یک گل

 

بعد تو گل ها روئیدند

یک به یک از شمیم تو

 

تو مثل هیچ کس نبودی

حتی مثل یک فرشته

 

مهربان بودی و آرام

و آنچه خدا نوشته

 

دُخت تو فاطمه نام داشت

او که از او عشق بال داشت

 

دوست تو مرد نکوکار

مردِ مردانِ فداکار

 

دین تو یکتا پرستی

آئین خدا پرستی

 

چشم تو چشم خدابین

چشمه ی نور جهان بین

 

دست تو ساقی مهر بود

شافی درد و بلا بود

 

و صدایت صوت قرآن

با ابهت مثل وحی بود

 

دشمنت خیلی زیاد بود

مثل الآن که زیاده

 

ولی چون خدا با تو بود

پس دیگه ترسی نداره

 

خوش به حالت هر چه از تو

من بگویم باز کم بود

 

تو رسول آن خدایی

که همیشه عشقِ من بود

 

من که می دانم تو خوبی

هر چه هست بین من و تو

 

تو بگیر به فال خوبی

به درود ای رسول مهربانی

[ شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:27 ] [ mahya ] [ ]
به تو می اندیشم........
  

به تو مي انديشم

                             اي سرا پا همه خوبي


تك و تنها به تو مي انديشم

                          همه وقت           همه جا


من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم

                               تو بدان اينرا   تنها تو بدان


تو بيا

          تو بمان با من تنها تو بمان


جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب

                         اي كه شبها تو ميتابي


با من بمان خداي من

[ شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۱ ] [ 15:44 ] [ mahya ] [ ]
محبت

از محبت خارها، گل می شود                  وز محبت سرکه ها، مل می شود.

از محبت تلخ ها، شیرین شود                   وز محبت مسها، زرین شود. 

از محبت دار، تختی می شود                   وز محبت بار، بختی می شود.

از محبت نار، نوری می شود                   وز محبت دیو، حوری می شود.

از محبت سنگ، روغن می شود                بی محبت موم، آهن می شود.

از محبت نیش، نوشی می شود                  وز محبت شیر، موشی می شود.

از محبت مرده، زنده می شود                   وز محبت شاه،بنده میشود..  
 
[ دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۱ ] [ 18:14 ] [ mahya ] [ ]

 

يک پنجره براي ديدن
 
 يک پنجره براي شنيدن
 
 يک پنجره که مثل حلقه ي چاهي
 
 در انتهاي خود به قلب زمين مي رسد
 
 و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنگ
 
 يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايي را
 
 از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريم
 
 سرشار مي کند
 
 و مي شود از آنجا
 
 خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کرد
 
 يک پنجره براي من کافيست

 

[ شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۱ ] [ 14:51 ] [ mahya ] [ ]
داستان عروسک

چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: “عمه جان…” اما زن با بی حوصلگی جواب داد: “جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!”
زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: “عروسک را برای کی می خواهی بخری؟” با بغض گفت: “برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد.” پرسیدم: “مگر خواهرت کجاست؟” پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا”
پسر ادامه داد: “من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. “بعد عکس خودش را به من نشان داد و گفت: “این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد.”
پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد. طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: “می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد!” او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: “فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است ”
من شروع به شمردن پولهایش کردم. بعد به او گفتم: “این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری!”
پسر با شادی گفت: “آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی!”
بعد رو به من کرد وگفت: “من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟”
اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم:” بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری.”
چند دقیقه بعد عمه اش بر گشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم.
فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: “کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد دختر در جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است.”
فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم. پرستار بخش خبر نا گواری به من داد: “زن جوان دیشب از دنیا رفت.”
اصلانمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود.
 

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 12:48 ] [ mahya ] [ ]
درد دلهاي يك سياه پوست به يك سفيد پوست
 

 

وقتي به دنيا امدم سياه بودم وقتي بزرگ شدم سياه بودم؛وقتي جلوي افتاب ميروم سياهم ؛وقتي ميترسم بازهم سياهم ؛ وقتي سردمه سياهم وقتي مريض ميشم بازم سياهم ؛ وقتي هم كه ميميرم باز هم سياه خواهم بود. اما تو اي دوست سفيد پوست من! وقتي به دنيا امدي صورتي بودي؛ وقتي بزرگشدي سفيذ شدي؛ وقتي جلو افتاب ميروي قرمز ميشوي؛ وقتيميترسي زرد ميشوي ؛ وقتي مريض ميشوي سبز ميشوي؛ وقتي ميميري خاكستري ميشوي. پس چرا به من ميگي رنگين پوست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ دوشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۰ ] [ 10:6 ] [ mahya ] [ ]
ارغوان

 آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

[ جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 20:18 ] [ mahya ] [ ]
تقديم به گل نرگسم اقا امام مهدي

بياييد همه باهم دعا كنيم اقامون بياد

ما همه خوابيم و از اقا دوريم

چرا هرچه دعا ميكنيم نمياد

بياييد همگي براي اقا وقت بيشتري بذاريم ؛ گل نرگس ما غريبه  كاري نكنيم كه غريب تر بشه

از خواب ناز بلد شيم پاشيم اقا رو ياري كنيم

[ شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 22:49 ] [ mahya ] [ ]