آدم برفي
دست بر شانه هایم میزنی تا تنهایی م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه های آدم برفی
خدایا اگر جز سوختگان را به مهمانی خود نمیخوانی، ما را بسوزان آنچنان که هیچکس را آنگونه نسوخته باشی پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. اي سرا پا همه خوبي تك و تنها به تو مي انديشم همه وقت همه جا من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم تو بدان اينرا تنها تو بدان تو بيا تو بمان با من تنها تو بمان جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب اي كه شبها تو ميتابي با من بمان خداي من از محبت خارها، گل می شود وز محبت سرکه ها، مل می شود. از محبت تلخ ها، شیرین شود وز محبت مسها، زرین شود. يک پنجره براي ديدن من یه آدم برفی بودم که شدم عاشق خورشید آخه اون یه دنیا گرما به دلی یخزده بخشید شدم عاشق نگاهش چه قشنگ و مهربون بود دستاشو خواستم بگیرم نشد اون تو آسمون بود بانگاهی توی چشماش گفتم حرفای دلم رو گفتم از وقتی رسیدی بردی سرمای دلم رو گفت اگه با من بمونی میمیری توی جوونی برو ذل نزن تو چشام تو باید زنده بمونی چرا چشم به من میدوزی ذل نرن به من میسوزی گفت بخون بخون عزیزم میسوزونمت یه روزی آن وقت میفهمی که چرا داری زندگی میکنی و ارزش واقعی این زندگی چیه !!! با ستایش خدا میتوان این زندگی را با سعادت گذراند. گاهی سوار باد میشد و از چشم دیگران میگذشت و گاهی فریلد میزد و میگفت من اینجام من هستم مرا تماشا کنید.اما کسی جزء پرندگان که قصد شکار او را داشتند و حشراتی که به چشم آذوقه به او نگاه میکردند کسی او را نمیدید.دانه از این زندگی خسته شده بود از این کوچکی خسته شده بود .تا اینکه یک روز رو به خدا کرد و گفت :نه این رسمش نیست ! من به چشم هیچ کسی نمی آیم کاش مرا کمی بزرگتر می آفریدی. خدا گفت :اما عزیز کوچکم تو بزرگی بزرکتر از اون چیزی که فکر میکنی حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی .رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کردی . راستی یادت باشد که تا وقتی که بخواهی به چشم بیایی دیده نمیشوی خودت را از دیدها پنهان کن. دانه کوچک حرف های خدا را درست نفهمید ولی رفت زیر خاک تا به حرفهای خدا بهتر فکر کند. سالها بعد او سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچ کس نمی توانست نادیده اش بگیرد. وقتي به دنيا امدم سياه بودم وقتي بزرگ شدم سياه بودم؛وقتي جلوي افتاب ميروم سياهم ؛وقتي ميترسم بازهم سياهم ؛ وقتي سردمه سياهم وقتي مريض ميشم بازم سياهم ؛ وقتي هم كه ميميرم باز هم سياه خواهم بود. اما تو اي دوست سفيد پوست من! وقتي به دنيا امدي صورتي بودي؛ وقتي بزرگشدي سفيذ شدي؛ وقتي جلو افتاب ميروي قرمز ميشوي؛ وقتيميترسي زرد ميشوي ؛ وقتي مريض ميشوي سبز ميشوي؛ وقتي ميميري خاكستري ميشوي. پس چرا به من ميگي رنگين پوست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ متن زير را ابتدا يك خط در ميان خوانده و سپس كامل بخوانيد : علاقه شديدي كه قبلا به تو ابراز ميكردم دروغ بود و بي احساسي در واقع نفرين به تو روز به روز بيشتر ميشد وهر چه تو را بهتر مي شناختم به دورويي تو بيشتر پي ميبردم اين احساس در قلب من جاي ميگرفت كه بالا بايد ازهم جدا شويم و ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم روزشريك زندگي تو باشم اگر چه عطر دوستي كوتاه بود ولي در همين مدت توانستم طبع فرومايه توپي ميبردم وليكليد صفاتواخلاق تو براي من روشن شدومطمئن شدم كه اين دو رويي تو بالاخره من را بيچاره ميكند اگر دوستي ما تا اخر عمر ادامه يابد با پشيماني خواهم گريست و افسانه ما اخرش جداييست * يك خط در ميان * آسمان تو چه رنگ است امروز؟ که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است داغ بر داغ می افزاید ؟ بياييد همه باهم دعا كنيم اقامون بياد ما همه خوابيم و از اقا دوريم چرا هرچه دعا ميكنيم نمياد بياييد همگي براي اقا وقت بيشتري بذاريم ؛ گل نرگس ما غريبه از خواب ناز بلد شيم
خدایا ............ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


يک پنجره براي شنيدن
يک پنجره که مثل حلقه ي چاهي
در انتهاي خود به قلب زمين مي رسد
و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنگ
يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايي را
از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريم
سرشار مي کند
و مي شود از آنجا
خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کرد
يک پنجره براي من کافيست

![]()
![]()

![]()
![]()
- تا حالا از خودت پرسیدی قیمت یک روز زندگی چنده؟
- یا از خودت پرسیدی قیمت یک روز بارانی چنده؟
- برای ساختن یک رنگین کمان چقدر انرزی لازمه؟
- چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته میشه و بابت این کار چقدر حقوق میگیره؟
- چرا پول فیش باران ماهانه برای ما نمیاد؟
- چرا آبومان اکسیژن رو پرداخت نمیکنیم؟
اصلا:
- تا حالا شده به خاطر اینکه زیر یک درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
- یا حاضری به خاطر بو کردن یک بنفشه وحشی در یک صبح بهاری، یک اسکناس درشت بدی؟
تو که قیمت همه چیز رو با پول می سنجی، تا حالا شده از خدا بپرسی:
- قیمت یک دست سالم چنده؟
- یک چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
- قیمت یک سلامتی کامل چند؟
و خیلی سوال های مثل این، که شاید به ذهن هیچ کدام ما نرسیده.
آن وقت تو موجود خاکی از زمین و زمان شاکی هستی که از زندگی خیری ندیدی؟
این را بدان که هر وقت فهمیدی قیمت یک لیتر باران چه قدره؟ قیمت یک ساعت روشنایی خورشید چه قدره؟ چقدر باید بابت مکالمه روزانه با خدا پول بدهیم؟ یا اینکه چه قدر پرداخت کنیم تا نفسمان را با طراوت طبیعت زیبای الهی تازه کنیم؟

![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
وین چنین بر جگر سوختگان
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
كاري نكنيم كه غريب تر بشه ![]()
پاشيم اقا رو ياري كنيم![]()
![]()
![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |











